درس ۶: خلق شخصیت‌های زنده و باورپذیر (بخش اول: شخصیت اصلی)

مقدمه:

به درس ششم دوره رمان‌نویسی خوش‌آمدید! در درس‌های قبلی به مفاهیمی چون ذهنیت نویسنده و جهان‌سازی پرداختیم، حالا به یکی از حیاتی‌ترین بخش‌های هر رمان می‌پردازیم: خلق شخصیت. شخصیت‌های داستانی هستند که داستان را زنده می‌کنند و در نهایت، رمان را در ذهن خواننده جاودانه می‌سازند. شخصیت‌های ماندگار می‌توانند همانند دوستان یا دشمنانی واقعی در ذهن ما باقی بمانند و احساسات و افکار ما را تحت تأثیر قرار دهند.

در این درس، به اهمیت شخصیت‌های اصلی و ویژگی‌های ضروری آن‌ها خواهیم پرداخت. شخصیت‌های قوی نه تنها باید پیچیده و باورپذیر باشند، بلکه باید در مسیر داستان تغییر کنند و دنیای درونی خود را نشان دهند. همچنین به شناخت نیازها و انگیزه‌های شخصیت خواهیم پرداخت؛ چرا که این ویژگی‌ها هستند که حرکت داستان را هدایت می‌کنند و باعث می‌شوند خواننده با شخصیت‌ها ارتباط برقرار کند.

آیا تا به حال خود را به جای یک شخصیت داستانی قرار داده‌اید؟ در این درس به شما خواهیم آموخت چگونه شخصیتی خلق کنید که خواننده در او خودش را پیدا کند یا با او زندگی کند.

 

بخش اول: چرا شخصیت قلب تپنده رمان است؟

شخصیت اصلی، به عنوان قلب تپنده هر رمان، نقش بسیار مهمی در شکل‌دهی به تجربه خواننده ایفا می‌کند. او نه تنها نماینده‌ی انسانیت و دنیای درونی داستان است، بلکه راهنمای خواننده در جهان داستانی می‌شود. از طریق شخصیت‌هاست که خوانندگان به درک و ارتباط با داستان می‌پردازند و در آن غرق می‌شوند. این شخصیت‌ها، با ویژگی‌های خود، به ما این امکان را می‌دهند که دنیای داستان را از درون تجربه کنیم، به جای اینکه صرفاً نظاره‌گر آن باشیم.

شخصیت‌ها همچنین منبع اصلی تعارض‌ها و تحولات داستانی هستند. آن‌ها به پیشبرد طرح و ایجاد کشمکش‌ها کمک می‌کنند. هر تصمیم، واکنش یا چالش شخصیت‌ها، به نوعی بر مسیر داستان تأثیر می‌گذارد و به عمق آن افزوده می‌شود. بنابراین، شخصیت‌ها نه تنها از لحاظ احساسی برای خواننده اهمیت دارند، بلکه به ساختار و دگرگونی داستان کمک می‌کنند.

ممکن است برخی از رمان‌ها به‌طور عمده بر روی داستان و وقایع متمرکز باشند، اما حتی در اینگونه آثار، شخصیت‌ها باید به‌طور کامل قابل درک باشند. شخصیت‌ها می‌بایست از لحاظ روانی و رفتاری به‌قدری پیچیده و منسجم باشند که حتی در بحبوحه‌ی وقوع یک سری اتفاقات خارجی، خواننده بتواند با آن‌ها ارتباط برقرار کند. به عبارت دیگر، یک داستان‌محور بدون شخصیت‌های باورپذیر، فاقد عمق و جذابیت خواهد بود. حتی اگر در داستان تنها به ماجراهای بزرگ پرداخته شود، شخصیت‌ها باید قادر باشند این ماجراها را در قالب احساسات، تصمیمات و کنش‌های انسانی واقعی به نمایش بگذارند.

در نهایت، یک رمان بدون شخصیت‌های زنده و پویای خود نمی‌تواند در ذهن خواننده به جایگاهی ماندگار دست یابد. همانطور که گفتیم، شخصیت‌ها در واقع این امکان را برای خواننده فراهم می‌کنند تا با داستان ارتباطی انسانی و عمیق برقرار کند.

مثال‌های کاربردی و ادبی:

شخصیت‌های اصلی رمان‌ها، همانطور که در بخش نظری اشاره شد، نقشی حیاتی در موفقیت و ماندگاری آثار ادبی دارند. در اینجا به چند نمونه مشهور از رمان‌هایی اشاره می‌کنیم که شهرت خود را مدیون شخصیت‌های اصلی‌شان هستند:

  1. ژان والژان در “بینوایان” اثر ویکتور هوگو:
    شخصیت ژان والژان در رمان “بینوایان” یکی از پیچیده‌ترین و عمیق‌ترین شخصیت‌های ادبی است. او نه تنها از نظر اخلاقی و روانی دچار تحولی عظیم می‌شود، بلکه درک عمیقی از مفاهیم عدالت، فقر و رهایی را در خود جای می‌دهد. داستان این شخصیت، سفر پر از درد و رنجی است که برای بسیاری از خوانندگان الهام‌بخش بوده و باعث شده است که رمان “بینوایان” به یکی از آثار جاودانه ادبیات تبدیل شود.
  2. هری پاتر در مجموعه‌ی جی.کی.رولینگ:
    هری پاتر، به عنوان شخصیت اصلی در مجموعه کتاب‌های “هری پاتر”، از همان ابتدا به دلایل مختلفی مورد توجه خوانندگان قرار گرفت. او یک شخصیت پیچیده و قابل همدلی است که در طول داستان با چالش‌های درونی و بیرونی زیادی روبه‌رو می‌شود. تحولی که هری در طول رمان‌ها می‌پذیرد، از یک کودک معصوم به یک قهرمان با تجربیات عمیق انسانی، دلیل اصلی جذابیت و ماندگاری این سری داستانی است.
  3. شازده کوچولو در اثر آنتوان دوسنت اگزوپری:
    شازده کوچولو شخصیت اصلی این اثر، به عنوان یک کودک فهیم و معصوم، نگاه‌های عمیق و ساده‌ای به مفاهیم زندگی دارد که بسیاری از خوانندگان در هر سنی به راحتی می‌توانند با آن ارتباط برقرار کنند. این شخصیت به ما یادآوری می‌کند که گاهی ساده‌ترین دیدگاه‌ها می‌توانند عمیق‌ترین معانی را در خود داشته باشند. شازده کوچولو نماد جستجوی حقیقت و انسانیت است.

نقل قول‌هایی از نویسندگان بزرگ در مورد اهمیت شخصیت:

  1. مارک توین:
    “شخصیت‌های داستان باید به اندازه‌ای واقعی و انسانی باشند که خواننده احساس کند هر یک از آن‌ها می‌توانند در زندگی واقعی وجود داشته باشند.”
  2. ارنست همینگوی:
    “اگر شما بتوانید شخصیت‌هایتان را به درستی خلق کنید، داستان خود به‌طور طبیعی شکل خواهد گرفت. داستان همیشه از دل شخصیت‌ها برمی‌آید.”
  3. جان استاین‌بک:
    “شخصیت‌های خوب نمی‌توانند در دنیاهای پیچیده یا ساده حرکت کنند؛ آن‌ها باید بخشی از زمان و مکان باشند، تا وقتی که برای خواننده به‌طور واقعی ملموس و زنده شوند.”

این نقل قول‌ها نشان‌دهنده‌ی اهمیت بی‌پایان شخصیت‌ها در ساختار داستان هستند. شخصیت‌ها در واقع شریان اصلی هر داستانند و بدون آن‌ها، داستان نمی‌تواند جان بگیرد و به زندگی خوانندگان وارد شود.

بخش دوم: کالبدشکافی شخصیت اصلی قوی: ویژگی‌های اساسی

برای خلق یک شخصیت اصلی قوی و جذاب، باید به ابعاد مختلف شخصیت توجه کنیم. شخصیت‌ها نباید تنها بر اساس یک ویژگی خاص شکل بگیرند، بلکه باید پیچیده و چندبعدی باشند. شخصیت‌های عمیق دارای نقاط قوت و ضعف، تناقضات درونی و لایه‌های پنهان هستند که آن‌ها را واقعی و جذاب می‌کند. در این بخش، به ویژگی‌های اساسی یک شخصیت اصلی قوی می‌پردازیم.

1. پیچیدگی و ابعاد مختلف شخصیت

یک شخصیت خوب نباید تک‌بعدی باشد. او باید دارای ابعاد مختلفی باشد که در هر شرایط و موقعیتی، تصمیمات و واکنش‌های متفاوتی از خود نشان دهد. برای مثال، شخصیت‌ها باید ترکیبی از ویژگی‌های مثبت و منفی داشته باشند. این ویژگی‌ها می‌توانند به صورت درونی و بیرونی در شخصیت ظاهر شوند و در طی داستان بر اساس تجربه و تحولات شخصیت تغییر کنند.

در حقیقت، انسان‌ها نیز پیچیده هستند؛ بنابراین شخصیت‌های داستانی هم باید از لایه‌های متعدد برخوردار باشند. هیچ شخصیت واحدی نیست که فقط در شرایط خاص یا فقط با یک ویژگی برنده شود. تناقضات درونی شخصیت‌ها (مثل ترس از شکست ولی تلاش برای رسیدن به هدف بزرگ) باعث می‌شود که شخصیت‌ها برای خواننده جذاب شوند و آن‌ها را درگیر داستان کنند.

2. باورپذیری

یک شخصیت باید باورپذیر باشد، حتی اگر در دنیایی فانتزی زندگی کند. این باورپذیری از جزئیات و رفتارهای انسانی می‌آید. مثلاً یک شخصیت ممکن است در دنیای فانتزی یا علمی تخیلی زندگی کند، اما برای خواننده مهم است که ویژگی‌های انسانی او را لمس کند. شخصیت‌ها باید احساسات واقعی مثل ترس، عشق، عصبانیت و شجاعت را تجربه کنند و در پی آن‌ها تصمیمات ملموس و طبیعی بگیرند.

شخصیت‌های باورپذیر باید متناسب با موقعیت‌ها و تصمیماتشان واکنش نشان دهند. مثلاً در یک دنیای فانتزی، شخصیت‌ها باید اصول انسانی مانند دوستی، عدالت و فداکاری را رعایت کنند، حتی اگر دنیای اطرافشان کاملاً متفاوت باشد.

3. کنش‌مندی (Proactivity)

شخصیت اصلی باید فعال باشد و برای رسیدن به اهدافش تلاش کند. شخصیت‌های منفعل که فقط واکنش نشان می‌دهند، اغلب نمی‌توانند داستان را به جلو حرکت دهند. در واقع، شخصیت اصلی باید حرکت رو به جلو داشته باشد و به طور مداوم در جستجوی راهی برای حل مشکلات و رسیدن به هدف خود باشد.

کنش‌مندی به این معناست که شخصیت نباید صرفاً منتظر وقوع اتفاقات باشد. او باید انتخاب‌هایی آگاهانه انجام دهد، با تصمیماتش مسیر داستان را تغییر دهد و بر پیچیدگی‌های آن غلبه کند.

4. همدلی‌برانگیزی و جذابیت

یکی از ویژگی‌های کلیدی شخصیت‌های اصلی، همدلی‌برانگیزی آن‌هاست. این بدین معناست که شخصیت باید ویژگی‌هایی داشته باشد که خواننده بتواند با آن‌ها ارتباط برقرار کند. این ویژگی‌ها ممکن است منفی یا مثبت باشند، اما باید قابل درک باشند.

در واقع، شخصیت‌ها لزوماً نیازی به دوست‌داشتنی بودن ندارند، اما باید ویژگی‌هایی داشته باشند که خواننده بتواند درک کند. برای مثال، یک شخصیت ممکن است تصمیمات اشتباهی بگیرد یا دچار مشکلات اخلاقی باشد، اما اگر خواننده بتواند ریشه و انگیزه‌های او را درک کند، نسبت به او همدلی خواهد داشت. جذابیت شخصیت‌ها از دل پیچیدگی‌هایشان و انگیزه‌های درونی‌شان بیرون می‌آید.

5. تغییر و تحول (Arc)

شخصیت اصلی باید در طول داستان تغییر کند. این تغییر می‌تواند به صورت فیزیکی، روانی یا اجتماعی باشد و معمولاً نتیجه‌ای از تجربیات، چالش‌ها و بحران‌های داستانی است. شخصیت‌ها باید رشد کنند و در نهایت به چیزی متفاوت از آنچه که در ابتدای داستان بودند تبدیل شوند.

این تحول باعث می‌شود که خواننده با شخصیت هم‌ذات‌پنداری بیشتری پیدا کند و سفر شخصیت به سمت تحول خود را جذاب‌تر احساس کند. برای مثال، یک شخصیت ممکن است در ابتدا فردی ترسو و بدون اعتماد به نفس باشد، اما در پایان داستان از موانع عبور کرده و تبدیل به فردی شجاع و با اعتماد به نفس شود.


مثال‌های کاربردی و ادبی:

برای درک بهتر ویژگی‌های یک شخصیت اصلی قوی، به تحلیل شخصیت‌های برجسته در برخی رمان‌های مشهور می‌پردازیم:

  1. اسکارلت اوهارا در “بر باد رفته” اثر مارگارت میچل:
    اسکارلت اوهارا شخصیتی پیچیده است که در کنار ویژگی‌های مثبت (مثل اراده قوی و پشتکار)، ویژگی‌های منفی زیادی (مانند خودخواهی و وابستگی به گذشته) دارد. این تناقض‌ها او را به شخصیتی انسانی و جذاب تبدیل می‌کنند. اسکارلت با تحولی عظیم در طول داستان مواجه می‌شود که از یک دختر جوان و ناتوان، به زنی قوی و مقاوم تبدیل می‌شود.
  2. رستم در “شاهنامه”:
    رستم یکی از بزرگ‌ترین شخصیت‌های افسانه‌ای ایرانی است. او ترکیبی از قدرت و شجاعت است، اما در عین حال ویژگی‌های انسانی و آسیب‌پذیری‌هایی نیز دارد. این جنبه‌های انسانی رستم، او را از یک قهرمان صرفاً افسانه‌ای، به شخصیتی نزدیک به واقعیت تبدیل می‌کنند که در برابر احساسات و تصمیمات اخلاقی خود دچار کشمکش‌های درونی است.

شخصیت‌ها به‌طور معمول از زندگی واقعی الهام می‌گیرند، اما برای تبدیل شدن به یک شخصیت داستانی قابل باور و جذاب، نیاز به پردازش دارند. این پردازش می‌تواند شامل ایجاد تضادهای درونی، بررسی دقیق ویژگی‌های روانی و عاطفی و در نهایت، فراهم آوردن یک مسیر تحول برای شخصیت باشد. این ویژگی‌ها باعث می‌شوند که شخصیت‌ها برای خواننده قابل لمس و جذاب باشند و داستان را به‌طور موثر پیش ببرند.

بخش سوم: نیازها، خواسته‌ها و انگیزه‌ها؛ سوخت حرکت شخصیت

در فرآیند خلق یک شخصیت داستانی، نیازها، خواسته‌ها و انگیزه‌ها از اساسی‌ترین عناصر به شمار می‌روند که نه تنها شخصیت را به حرکت در می‌آورند، بلکه اساس درام و تحول داستان را نیز تشکیل می‌دهند. این مفاهیم به شخصیت‌ها عمق و پیچیدگی می‌بخشند و باعث می‌شوند که داستان با جذابیت بیشتری پیش برود. در این بخش، به تحلیل این سه عنصر حیاتی خواهیم پرداخت و بررسی خواهیم کرد که چگونه تضاد بین آن‌ها می‌تواند منبعی غنی برای درام و تحولات شخصیتی باشد.

1. نیاز (Need): آن چیزی که شخصیت از نظر درونی و ناخودآگاه به آن احتیاج دارد

نیازها، آن چیزی هستند که شخصیت از درون و ناخودآگاه به آن‌ها احتیاج دارد. این‌ها اصولاً چیزهایی هستند که شخصیت ممکن است در ابتدا از آن‌ها آگاه نباشد یا حتی در تلاش است تا آن‌ها را پنهان کند. این نیازها اغلب به شکل احساسات یا تجربیات درونی ظاهر می‌شوند و نقش عمده‌ای در شکل‌دهی به شخصیت ایفا می‌کنند.

به عنوان مثال، یکی از نیازهای اصلی بسیاری از شخصیت‌ها ممکن است عشق، پذیرش، امنیت یا آزادی از ترس باشد. این نیازها معمولاً برخلاف خواسته‌های بیرونی شخصیت‌ها قرار می‌گیرند و این تضاد می‌تواند منبعی قوی برای درام ایجاد کند.

مثال: در رمان “بینوایان” اثر ویکتور هوگو، ژان والژان در ابتدا به‌طور ناخودآگاه نیاز به پذیرش و بخشش دارد. او درگیر گذشته‌اش است و سعی می‌کند از خود فرار کند، اما در حقیقت به عشق و بخشش نیاز دارد که به او آرامش و رهایی دهد.

2. خواسته (Want/Goal): آن چیزی که شخصیت به صورت خودآگاه در پی آن است

خواسته‌ها، هدف‌های بیرونی شخصیت هستند که او به طور خودآگاه به دنبال آن‌ها می‌گردد. این‌ها معمولاً چیزهایی هستند که شخصیت به وضوح می‌خواهد و در راستای آن‌ها تلاش می‌کند. خواسته‌ها می‌توانند عملی مانند پیدا کردن گنج، انتقام گرفتن، برنده شدن در مسابقه یا به دست آوردن قدرت باشند.

این خواسته‌ها، موتور محرک بیرونی داستان را تشکیل می‌دهند و بیشتر رویدادهای بیرونی داستان به‌وسیله این خواسته‌ها پیش می‌روند. شخصیت‌ها در مسیر رسیدن به خواسته‌های خود با چالش‌ها، بحران‌ها و موانع مواجه می‌شوند که باید بر آن‌ها غلبه کنند.

مثال: در “ارباب حلقه‌ها” اثر جی. آر. آر. تالکین، فرودو بگینز خواسته‌ای بسیار واضح دارد: نابود کردن حلقه‌ی قدرت. این خواسته، هدف اصلی داستان را شکل می‌دهد و تمام رویدادها حول آن می‌چرخد. اما فرودو، با گذشت زمان و در مواجهه با بحران‌ها، درمی‌یابد که در عین داشتن این هدف، نیاز درونی‌اش به آرامش و رهایی از بار سنگین مسئولیت نیز اهمیت دارد.

3. انگیزه (Motivation): چرایی اعمال و تصمیمات شخصیت

انگیزه، نیروی محرکی است که شخصیت را به سمت خواسته‌های خود سوق می‌دهد. این انگیزه می‌تواند بیرونی (مثل پول، شهرت یا قدرت) یا درونی (مثل عشق، عدالت یا انتقام) باشد. انگیزه شخصیت به نوعی نشان‌دهنده‌ی «چرایی» اعمال و تصمیمات اوست و می‌تواند به شکل احساسات یا اصولی که شخصیت به آن‌ها پایبند است، خود را نشان دهد.

مثال: در نمایشنامه “هملت” اثر ویلیام شکسپیر، انگیزه هملت برای انتقام‌گیری از قتل پدرش، به یک انگیزه درونی و اخلاقی تبدیل می‌شود. اما این انگیزه با تضادی درونی در هملت مواجه می‌شود؛ او در حالی که می‌خواهد انتقام بگیرد، از انجام آن به دلیل اصول اخلاقی و دینی‌اش احساس گناه می‌کند.

4. تضاد بین نیاز و خواسته

یکی از مهم‌ترین نکات در خلق شخصیت‌های پیچیده، تضاد بین نیاز و خواسته است. این تضاد نه تنها باعث پیچیدگی شخصیت می‌شود، بلکه می‌تواند عامل ایجاد درام و تحول در داستان باشد. شخصیت ممکن است در تلاش باشد تا خواسته‌های بیرونی خود را دنبال کند، در حالی که نیازهای درونی او با این خواسته‌ها در تضاد هستند. این کشمکش درونی و بیرونی، داستان را به جلو می‌برد و شخصیت‌ها را در معرض بحران‌ها و تحولات قرار می‌دهد.

مثال: در “ارباب حلقه‌ها” فرودو بگینز به‌طور واضح خواسته‌اش نابودی حلقه است، اما نیاز درونی او به آرامش و رهایی از بار سنگین مسئولیت و فشارهای روانی، او را دچار بحران‌های زیادی می‌کند. این تضاد درونی بین نیاز و خواسته باعث تحول فرودو در طول داستان می‌شود.

5. نکات عملی: تمرین طوفان فکری برای ایده‌های اولیه نیازها، خواسته‌ها و انگیزه‌های شخصیت اصلی

برای کمک به هنرجویان در فرآیند شخصیت‌پردازی، پیشنهاد می‌شود که تمریناتی انجام دهند که به آن‌ها کمک کند تا نیازها، خواسته‌ها و انگیزه‌های شخصیت‌های خود را شناسایی و تحلیل کنند. در این راستا، یکی از تمرینات می‌تواند شامل طوفان فکری برای شناسایی این سه عنصر باشد.

تمرین پیشنهادی:

  1. نیازها: شخصیت اصلی شما در ابتدا چه چیزی را از درون خود می‌خواهد؟ آیا او به عشق، پذیرش یا رهایی از ترس نیاز دارد؟ این نیاز به طور ناخودآگاه در شخصیت شما چه تاثیری دارد؟
  2. خواسته‌ها: هدف‌های بیرونی شخصیت شما چیست؟ چه چیزی او را به سمت اقدام و تصمیم‌گیری هدایت می‌کند؟ خواسته‌های او چیست که او به‌طور فعال در پی آن‌ها می‌رود؟
  3. انگیزه‌ها: چرا شخصیت شما می‌خواهد به این خواسته‌ها برسد؟ انگیزه‌های او می‌توانند بیرونی (پول، قدرت) یا درونی (عدالت، انتقام) باشند. این انگیزه‌ها چه تاثیری بر تصمیمات و اعمال او دارند؟
  4. تضاد نیاز و خواسته: آیا بین نیاز درونی شخصیت شما و خواسته‌های بیرونی او تضادی وجود دارد؟ این تضاد چگونه می‌تواند به درام و تحول شخصیت کمک کند؟

این تمرینات به هنرجویان کمک می‌کند تا لایه‌های مختلف شخصیت خود را بشناسند و از آن‌ها برای ایجاد درام و تحول در داستان خود بهره‌برداری کنند.


نتیجه‌گیری و جمع‌بندی:

در این درس، با اهمیت شخصیت‌های اصلی و ویژگی‌های ضروری برای خلق شخصیتی قوی آشنا شدیم. شخصیت‌های باورپذیر و پیچیده نه تنها باعث پیشبرد داستان می‌شوند، بلکه ارتباط عمیقی با خواننده برقرار می‌کنند. همچنین، نیازها، خواسته‌ها و انگیزه‌ها به‌عنوان سوخت حرکت شخصیت‌ها در داستان، نقش حیاتی در شکل‌گیری درام و تحول شخصیت دارند. لازم به ذکر است که شخصیت‌پردازی یک فرآیند عمیق و مستمر است، و این درس تنها شروعی است برای ساختن شخصیت‌های تاثیرگذار.

برای الهام‌گیری بیشتر، هنرجویان را تشویق می‌کنیم که انسان‌ها را در زندگی واقعی با دقت مشاهده کنند و جزئیات رفتاری آن‌ها را برای شخصیت‌پردازی‌های آینده خود به کار گیرند. در درس بعدی، به شخصیت‌های مکمل و فرعی خواهیم پرداخت و نحوه‌ی تعامل آن‌ها با شخصیت اصلی را بررسی خواهیم کرد.

 

تمرین‌های عملی درس

  1. تمرین ۱: “مشخصات پایه شخصیت اصلی شما”
    • شخصیت اصلی رمان خود را نام ببرید.
    • ۳ ویژگی مثبت و ۳ ویژگی منفی او را بنویسید.
    • ۳ جزئیات ظاهری و ۳ عادت رفتاری خاص که او را از دیگران متمایز می‌کند، یادداشت کنید.

    هدف: ایجاد یک نمای اولیه از شخصیت و باورپذیری آن.


  1. تمرین ۲: “نیاز درونی، خواسته بیرونی و انگیزه”
    • خواسته‌ اصلی (هدف خودآگاه) شخصیت اصلی شما در رمان چیست؟
    • نیاز عمیق‌تر و درونی (ناخودآگاه) او چیست؟
    • انگیزه اصلی (چرایی) او برای رسیدن به این خواسته چیست؟
    • آیا بین خواسته و نیاز او تضادی وجود دارد؟ توضیح دهید.

    هدف: درک لایه‌های عمیق‌تر شخصیت و محرک‌های داستانی.


  1. تمرین ۳: “یک روز از زندگی او”
    • یک صحنه کوتاه (حدود ۲۰۰-۳۰۰ کلمه) از یک روز معمولی شخصیت اصلی خود بنویسید. در این صحنه، تلاش کنید ویژگی‌ها، عادات و حتی بخش‌هایی از نیاز یا خواسته او را از طریق اعمال و دیالوگ‌هایش نشان دهید، بدون اینکه آن‌ها را مستقیم بیان کنید.

    هدف: عملی کردن دانش شخصیت‌پردازی و نشان دادن به جای گفتن.


آزمون کوتاه درس

  1. کدام یک از گزینه‌های زیر جزو ویژگی‌های اصلی یک شخصیت اصلی قوی نیست؟
    • (الف) پیچیدگی
    • (ب) کنش‌مندی
    • (ج) تک‌بعدی بودن
    • (د) قابلیت تحول
  2. نیاز شخصیت چیست؟
    • (الف) هدف خودآگاه او
    • (ب) هدف ناخودآگاه و درونی او
    • (ج) پاداشی که در پایان داستان می‌گیرد
    • (د) هیچ‌کدام
  3. صحیح/غلط: یک شخصیت اصلی همیشه باید دوست‌داشتنی و بی‌نقص باشد تا خواننده با او ارتباط برقرار کند.
  4. انگیزه شخصیت به چه معناست؟
    • (الف) نیرویی که او را به سمت رسیدن به خواسته یا برطرف کردن نیاز سوق می‌دهد
    • (ب) اهداف بیرونی شخصیت که در داستان به نمایش گذاشته می‌شود
    • (ج) رفتارهای سطحی شخصیت که بدون هدف هستند
    • (د) هیچ‌کدام

 

آموزش هایی که شاید مناسب شما باشد :